|
خـــــــدایا حلالم کن | ||
|
یادتون میاد؟بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک،میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب،همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم،
از وسط گذشته،نمیتونم
یادتون میاد؟برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن! ایناهاش
یادتون میاد؟قرآن خوندن و دعا خوندن سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت:بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم! یادتون میاد؟ این بازیه "پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار! یادتون میاد؟ آرزو داشتیم که عینک بزنیم
یادتون میاد؟ نوشمک میخریدیم میزاشتیم یخچال مدرسه تا یخ بزنه بعد از وسط نصفش میکردیم؟
یادتون میاد؟بستنی توپکی میخریدیم درش کله ی زی زی گولو بود؟
یادتون میاد؟ پاک کن پنیری میخریدیم وقتی مشق مینوشتیم نگه میداشتیم تو دستمون عرق میکرد بعد که باهاش پاک میکردیم جاش سیاه میشد به زووووووور میخواستیم سیاهی رو از بین ببریم میدیم که کاغذ دفترمون سولاخ شده
یادتون میاد؟ روزای اول مدرسه ناظم میومد براساس قد طبقه بندی میکردن؟منو که همیشه مینداختن طبقه آخر چون بلند قد بودم منم زورم میومد دوس داشتم طبقه اول باشم یادمه با یکی از بچه ها دعوام شد
یادتون میاد؟ نوک مداد رنگیمونو میشکوندیم میزاشتیم تو آدامسمون که رنگی بشه؟
واقعا چه دورانی بود یادش بخیر و چه زود بزرگ شدیم... کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود...! [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ زهـــــرا ]
سلام این ولی گرفتن کافران تنها در پیروی آیین نیستا ! در هر کاریه حتی یه مشورت ساده چون کافر هیچ کاری ازش برنمیاد مثه گوساله سامری . جز ظاهری فریبنده و باطنی سرشار از تهی هیچی نداره . گفتم گوساله سامری یاد آیه ۹۶ سوره طه افتادم. قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي ﴿۹۶﴾ اینجا سوال پیش میاد که چطور یک انسان معمولی مثل سامری با خاک پای حضرت جبرئیل تونسته گوساله ایی بسازه که صدا میده ؟! اصلا منظور از خاک پای جبرئیل چیه ؟ از کجا فهمیده که خاک پای جبرئیله؟ چطور این صدا ایجاد شده؟؟
برچسبها: قران ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ زهـــــرا ]
روزت مبارک ای فرشته زمینی ! فلا تقل لهما افٍ و لا تنهر هما و قل لهما قولا کریما ... [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ زهـــــرا ]
دل ازمن برد و روی ازمن نهان کرد خداراباکه این بازی توان کرد ...
خدایا فکر نمیکردم یه روزی منو کربلا ببری ...اجازه بدی رو خاک بین الحرمین در دونه ت ( وتر الموتور) بشینم ...من هیچوقت لیاقتشو نداشتم اما تو ... بعدا نوشت: امروز به یاد کربلا دو بیت اومد نوشتمش... یا د شیش گوشه ی ارباب یاد قتلگاه و ناله یاد گلد سته ی عباس یا د زخمیای لاله تل زینب داغونم کرد به یاد سینه و خنجر عمود و نیزه و عباس به یا د علیِ اصغر
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ زهـــــرا ]
بعد میام گوشیو بر میدارم هرچی فکر میکنم که به کی زنگ بزنم
|
||
| [ طراحی : روز گذر ] [ Weblog Themes By : roozgozar ] | ||